تبلیغات
مدل های لباس و عکس دختران خشگل - خیانت
" >
» تعداد مطالب :
» تعداد نویسندگان :
» آخرین بروز رسانی :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» بازدید کل :
» آخرین بازدید :

یه روز یه مردی که راننده تاکسی بوده یه خانمی رو کنار خیابون سوار می کنه خانمه از زندگی سختش براش میگه،اون خانومه هیچ جایی رو ندشته بره و چند روزی بوده که غذا نخورده بوده اقای راننده دلش براش می سوزه و می بره خونش به خونش که می رسه به خانومش می گه به این خانم لباسو غذا بده خانمش هم حرف شوهرشو گوش می کنه و عمل می کنه خلاصه این خانم چند روزی مهمون اینا می شه خلاصه 10 روز میگذر 20 روز میگذره اما این خانومه نمیره اخر تصمیم میگیرن که بفرستنش بره تا بهش می گن حالا برو به سلامت زنه جیغ و دادو فریاد که این اقای راننده به من تجاوز کرده و من الان ازش حامل ام خانمش ازش می پرسه تو واقعا همچین کاری کردی می گه نه برای اینکه ثابت کنم میرم پزشکی قانونی خلاصه میرنو اقاهه و خانومه ازمایش میدن اقای دکتر که از اتاق بیرون میاد خانم شاکی رو صدا می کنه و بهش می گه برو خدا روزیتو یه جا دیگه حواله کنه این اقا از بیخو بن عقیمه یعنی بچه دار نمیشه اقای راننده که اینو میشنوه میگه اقای دکتر چی می گی من الان سه تا بچه دارم خلاصه اقای دکتر دوباره ازمایشو تکرار می کنه اما بازم جواب همون بوده خلاصه رو می شه که اون 3 تا بچه هم مال خودش نبوده و از رابطه نا مشروع زنش و پسر عموی خودش حاصل شده در جا زنشو طلاق می ده میبینید عزیزان خدا بخواد یه چیزیرو رو کنه کلی راه و چاه براش پیدا می کنه


http://up7.iranblog.com/images/34094641934708665082.jpg







:: مرتبط با: داستان های زیبا ,
ن : نگار ف
ت : دوشنبه 24 بهمن 1390